|
میگی برووووووو...
|
به پای تو هدر شدم
یه عمر در به در شدم
همیشه در سفر شدم
حالا میای میگی برو
هم سوختم و ساختم برات
آبروم رو باختم به پات
شدم دلیل خنده هات
حال میای میگی برو
نازک تر از گل نشنیدی
به عشق پاکم خندیدی
حرفام رو کاش می فهمیدی
سهم من از عشق این نبود
نفس بودی نه یک هوس
هیشکی نبود تو بودی بس
سهم من از تو خاطرست
حالا میای میگی برو

محض رضای عاشقی
برو ولی نگو که من
برنده برگشتم آخه
بهت می خندن خوب من
آخه هنوزم بعضی ها
راست و دروغ رو می دونن
یه عده عاشق حیله رو
از توی چشمات می خونن
گذاشتی عاشقت بشم
بعد بری تنهام بزاری
خوب که خراب تو شدم
بگی که دوستم نداری
سرم تو کارم بود و بس
سر زده از راه اومدی
گفتم ستاره نمی خوام
گفتی که از ماه اومدی
به پای تو هدر شدم
یه عمر در به در شدم
همیشه در سفر شدم
حالا میای میگی برو
هم سوختم و ساختم برات
آبروم رو باختم به پات
شدم دلیل خنده هات
حال میای میگی برو
نازک تر از گل نشنیدی
به عشق پاکم خندیدی
حرفام رو کاش می فهمیدی
سهم من از عشق این نبود
نفس بودی نه یک هوس
هیشکی نبود تو بودی بس
سهم من از تو خاطرست
حالا میای میگی برو

|
|
نويسنده: هادی مورخ: دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 در ساعت: 0:5
|