|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
نامردیه دختر نابینا بود
دختره یه دوست پسر داشت.دختره پسررو خیلی دوست داشت بهش می گفت اگه من دوتا چشم داشتم تا همیشه باهات می موندم
.بعد یکی پیدا شد و چشماشو داد به دختره . دختره که دید پسره هم نابیناست بهش گفت برو دیگه نمی خوامت
.پسره هم یه لبخند تلخی زد و گفت باشه ولی مواظب چشام باش
.پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 21:42 توسط رهگزر جاده های غم |