|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
گفتم وقت تولدت بشه بهت می تونم بگم
ولی افسوس که اون موقه هم نتونستم بگم
هر کاری کردم که خودمو رازی کنم
نتونستم
نه اینکه خودم نخوام
نشد
تموم دل خوشی هام به این بود
که تو روز تولدت بهت بگم
باوردت نمی شه
چند ماه بود منتظر اون روز بودم
روز ها هفته ها ساعت ها رو شمردم
تا بهت بگمممممممم
ولی
دقیقآ روزی رو که باید بهت می گفتم
نتونستم بگم
پسر تنها
دوستت
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:9 توسط رهگزر جاده های غم |