|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
شاید دوباره برگردم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 19:10 توسط رهگزر جاده های غم
این وب تا اطلاع ثانوی تعطیل است {{به علت این که دیگه طاقت دوری نداره }} {{{{{{{{{یک خواهش دارم دعا کنید که بمیرم}}}}}}} خدا خدا دوستش دارم پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:57 توسط رهگزر جاده های غم
امشب دلم خیلی هواتو کرده خیلی دلم برات تنگ شده انقدر دلم گرفته بود از دوریت که می خواستم گریه کنم ولی حیف
دوریت خیلی سخته {{کی می شه برگردی}} شب ها تا نیمه شب بیادت بیدار ام
وقتی می خوابم خواب تو رو می بینم خواب می بینم که برگشتی ولی دوباره از اینجا میری
و من تو خواب انقدر با گریه اسمتو صدا می زنم که از خواب بیدار می شم
می بینم که خواب بودم بازام تموم روز به یاد تو می گذر هر روز این بغض تو گلوم بیشتر می شه
هر روز تنها تر می شم از دیروز
.......کی می شه که بیای دوباره یا منو از خواب بیدار کنی و ببنم که همه اش یک خواب بود
یا اینکه همین امشب برای همیشه به خواب برم
{{
بچه ها ممنون می شم که منو تا چند سال دیگه تحمول کنید چون اگر قلبمو ازم بگیرن من میمیرم}}........
کاش فقط یک بار فقط یک بار می تونستم بهت بگم که چقدر دوست دارم ........پسر تنها
zz
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:14 توسط رهگزر جاده های غم |
من منی که تو بمبست غربت می مونم به یاد چشمات چشایی که بی تفاوت ردمی شن از هرچی دل خواست من منی که بی تو غریب ام دل به هیچکسی نمی دم تویی که اسونه واست دل دادن و دل بریدن تو می گی دستم نداشتی منی که واست می میرم منی که تو تنهایی هام قصه ی دوریتو می خورم پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:6 توسط رهگزر جاده های غم |