|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
تو رو دوست دارم زیاد چطور پس دلت می یاد منو تنها بزاری..................
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:50 توسط رهگزر جاده های غم

خیلی دلم برات تنگ شده. خیلی دوست دارم تورو ببنم
خیلی دلم می خواد دوباره برگردی دوبار اون شب های نیلوفری رو ببنیم
همون شب هایی که شاید اصلآ تو احساس نکردی که من در خود می سوختم وقتی تو چشمای تو نگاه می کردم
همون شب هایی که ناراحتیتو می دیدم مثل همین حالا اشگ می ریختم تا صبح بشه
همو شب هایی که وقتی نبودی تا دیر وقت منتظر می شستم تا خبری از تو بشه
اما ین شب ها وقت بیتاب تو ام
تو کجایی ....................
چرا نمی یای..................
پسر تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 20:7 توسط رهگزر جاده های غم |
دلم بدجوری گرفته دوست دارم با صدای بلند بزنم زیر گریه و داد بزنم دوست دارم که هق هق کنم اخه اخه این عدل این انصافه که میگی اگه خودکشی کنید من مجازاتتون میکنم اگه میخوای عدل و رعایت کنی میزاشتی اومدنمون و مردنمون با خودمون باشه..... خستم به خداخستم دیشب میخواستم قرص بخورم و خودمو راحت کنم ولی بازم یه نیرویی نگهم داشت من عاشق مرگم ولی چرا اونایی رو که دوست دارن برن نمیبره چرا؟ هر کی خیلی به این دنیا وابستس همیشه زودتر میرفته خداییش که همین الانشم جام تو جهنمه ولی دیگه برام مهم نیست من از این دنیایی بچه بازی با این همه اسباب بازی که برامون ساختی تا خودمونو باهاش سرگرم کنیم خسته شدم خودت نشستی تو بهشتت اونوقت به ما میگی با این چندتا اسباب بازی قانع شیم ؟ من تو رو میخوام پرواز به اون بالاها از این دنیا و ادمای خاکیت متنفرم ازشون بدم میاد پسر تنها 
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:50 توسط رهگزر جاده های غم |

وقتی تو شب گم می شدم ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم می شدم هم خونه خواب گل می دید
پسر تنها
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 22:49 توسط رهگزر جاده های غم |