|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
اگر یک روز امدنت خیلی دیر شد و ............ بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم اما از تو می خوام وقتی امدی یک شاخه گل روی قبر ام بزاری پسر تنها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 3:30 توسط رهگزر جاده های غم |
کجایی ای عزیز قلب خستم
کجایی ای دلم تنها نشستم از این فاصله های دور نوشتم که هستی تو تنها عشق ام پسر تنها *
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 20:59 توسط رهگزر جاده های غم |
امروز می خوام بهت بگم خیلی دلم تنگ برات امروز می خوام بهت بگم جات خالیه تو قلب ما
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:32 توسط رهگزر جاده های غم |
سلام به دوستان گلم امید وارم که حالتان خوب باشه بچه هایی من برای تکمیل آلبومم به چند تا شعر قشنگ نیاز دارم اگر شعر قشنگ دارید برای من بزارید ممنون که سر زدید پسر تنها
![]()



+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:4 توسط رهگزر جاده های غم |
خنده های زورکی اشک های قایمکی
تموم زندگیت یک بازی الکی
انتظارو انتظار
واسه ی دوست داشتن تو
ارومو قرار نداشتن واسه ی دیدن تو
چیکه چیکه خط به خط
یک ام از مهر تنت
یک ام از نگاه گرم
تو به من هدیه بکن
پسر تنها
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:32 توسط رهگزر جاده های غم |
از چه احساس قشنگی
من واسه ی تو نوشتم
واسه من سخت جهنم
برات از بهشت نوشتم
از گل های سرخ لاله
از شب هایی که محاله
از بوی گل های رز و مریم
فقط یک ارزو دارم
منو تو همیشه با هم
نوشتم از مرغ عشق های عاشق
همونایی که می خونن واسه هم
بی تو محال
من برات امشب نوشتم
اخه داغه این جهنم
این جهنمی که بی تو
می سوزه روح جسم ام
پسر تنها
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:40 توسط رهگزر جاده های غم |
خسته شد ام دیگه بریدم ......به آخر خط رسیدم
زندگی دیگه برام رنگی نداره........
شدم شبیه یک آدمی که مثل مترسک می مونه
مترسکی که هرکی هر جور دوست داره باهاش برخورى مي كنه......
خسته شدم
به آخر خط رسیدم..................
اره...اره......
شاکی ام
شاکی ام ازت خدا یا
شاکی ام از نقشه خودم
چرا تو بازی تو همیشه نقش بد شدم
نقش ادمی که باید یک مترسک بمونه
پسر تنها
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:51 توسط رهگزر جاده های غم |
امروز جایی بودم که خیلی از خاطرات کودک ام تو ونجا رقم خورده امروز جایی بودم که شاید فقط یک امید برای من یک سر پناه یک.... هست تنها آرزو که دارم فقط یک بار برای همشیه همه دوباره اونجا جمع بشیم با دل خوش مثل اون روزای کودکی مثل دفعه ی اولی که یک توپ چهل تیکه رو شوتیدم اگر یک روز به اونروز ها برگردیم کاری میکنم که هرگز از هم جدا نشیم یا از همون اول عاشقت نمی شم هه ....هه.... هه ....هه.... پسر تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:52 توسط رهگزر جاده های غم |