|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
دلم می خواد بخندم
تا اوج تا بی نهایت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس خفه شو
دلم می خواد گریتو ببینم
و بهت بخندم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس خفه شو
انقدرگریه کن که خون از چشمات بیاد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس خفه شو
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:43 توسط رهگزر جاده های غم
همیشه فکر می کردم که تنها بهمنه واسهی زنده بودنی
همیشه فکر می کردم که تو تنها عشق برای منی بخاطر تو با کسی رابته نداشتم
همیشه از خدا می خواستم که حتی برای یک بار هم که شده بهت بگم که چقدر دوست داشتم
ولینه خدا خواست ونه خودم تونستم بگم که چقدر دوست دارم
این بغز انقدر تو گلم بود که تبدیل به یک وقده شد
و وقده بزرگ شد انقدر که تموم وجودمو گرفت
وحالا که دارم اینو با بغز و اشک می نویسم دیگه احساس و عشق توی دلم هیچ رنگی نداره
هر کی بهم می گه دوستم داره
دلم می خواد اونو عزیت کنم چون هیچکس نمیدونه که چقدر زجر کشیدم
برام دیگه هیچ چی مهم نیست
نه خودم نه کسی دیگه
ونه تو
اینو برات می نوسم خوب بخون
من عاشقت بود دوستت داشتم تموم رویاهام بودی
شبهام با یاد تو صبح می شد
ولی وقتی می خواستی بری حتی یک خدا حافظ ساده ام نکردی
ولی من با تو صد بار خداحافظی کردم تو جواب ندادی
حالا دیگه تو برام هیچ ارزشی نداری
دیگه حتی جایی برای سلام دوباره نذاشتی
فقط گفتی واسه ی این حرف ها خیلی زوده
ولی واسه ی خداحافظی خیلی دیره
کاشکی عاشقت نبودم
کاشکی بی تو مرده بودم
آره روانی ام تو راوانیم کردی
پس بایک خداحافظی ساده ........
خداحافظ برای همیشه
پسرتنها
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:58 توسط رهگزر جاده های غم |
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
پسرتنها
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 0:35 توسط رهگزر جاده های غم |
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو روتنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم - چه سفرها تو رو بردم -
دمه مرگ رسیدم اما – به هوای تو نمردم
پسرتنها
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:2 توسط رهگزر جاده های غم |
من با همین چشمای کورام به راهت می شنم تا روزی بیای .......... منتظرت تا همیشه می مونم................... پسر تنها
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:14 توسط رهگزر جاده های غم |
اگر دیر شد امدی ندیدمت یادت باشه دوست دارم پسر تنها 
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:54 توسط رهگزر جاده های غم |
تو این دنیایدیونه کسی عاشق نمی مونه ببین ساختن چقدر سخته ولی ویرونی آسونه منو ببخش منو ببخش می خوام که با تو باشم نمی تونم جدا شم تو این دنیا تنهاشم بیا به من کمک کن می خوام که با تو باشم پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 11:27 توسط رهگزر جاده های غم |
شاید امروز من بمیرم شایدام دیگه تورومن نبینم شاید دیگه فرصت نشه بهت بگم دوست دارم شاید اصلآ نتونم تورو تو چشمام ببنم آرزوی با تو بودن شاید فقط یک خیال آخه تو منو دوستم نداری با تو بودن پس یک خیال محاله هی....... به احترام مسافر چند روزی رو سکوت کردم واسه برگشت به این دیار خودمو نظر قربونی کردم شاید ندونی که چه لذتی داره جلو چشمات قربونی شدن اونم......اونم قربونیه تو مسافر ام پسر تنها
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:53 توسط رهگزر جاده های غم |
سکوتی بود بر قلب ام که با آن میزدم فریاد تو که رفتی از شهر غم مرا هرگز مبر ازیاد پسر تنها
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:36 توسط رهگزر جاده های غم |