|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
نامردیه دختر نابینا بود
دختره یه دوست پسر داشت.دختره پسررو خیلی دوست داشت بهش می گفت اگه من دوتا چشم داشتم تا همیشه باهات می موندم
.بعد یکی پیدا شد و چشماشو داد به دختره . دختره که دید پسره هم نابیناست بهش گفت برو دیگه نمی خوامت
.پسره هم یه لبخند تلخی زد و گفت باشه ولی مواظب چشام باش
.پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 21:42 توسط رهگزر جاده های غم |
چیز نمی تونم بگم قرار از من بگذری چیزی نگو می فهممت باید از این خونه بری چند سال از امشب بگزه تا من فراموشت کنم تا با یک دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم پسر تنها 
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 23:18 توسط رهگزر جاده های غم |

منو هرگز باور نکردی
فقط خیلی ساده
بدون خدا حافظی رفتی
پسرتنها
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:0 توسط رهگزر جاده های غم |
کمک ام کن کمک ام کن نظار اینجا بمونم تا بپوسم کمک ام کن کمک ام کن نظار اینجا لب مرگو ببوسم کمک ام کن کمک ام کن ............................ پسر تنها
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:20 توسط رهگزر جاده های غم |