|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
سال نو مبارک
چه سالی وقتی از همون اولش با ناراحتی شروع شده وقتی دیگه نمی خوام ....باشم خسته شدم میرم باشه می روم
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:34 توسط رهگزر جاده های غم |
سال
نو
مبارک
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:9 توسط رهگزر جاده های غم |
چشمای من چشمای من میل به گریه داره می خواد باره آخه دوری تو رو طاقت نداره یک خاطره یک خاطر پره جواب سوال چرا رفته دلم طاقت نداره همیشه این دل همیشه تنها می باره قسمت اینه تنهای بی ستاره
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:50 توسط رهگزر جاده های غم |
امروز سرکاریک سوال برای من پیش امد
مگر ما چند وقت دیگه جوانیم چند وقت دیگه می تونیم این جوری عاشق باشیم چند وقت دیگه می تونیم این جوری خوش باشیم {{البته من همیشه غم دارم}} اصلآ معلوم نیست که چقدر دیگه زنده باشیم کاش می تونستم بگم {{{اون موقه ی که امدی نزدیک به هم شدیم ولی نتونستم بگم بغز کردم {{تازه یادت هم باشه داشتم آهنگ غمگین گوش می دادم}} اون بغز هنوز تو گلوم ونمی تونم خوب حرف بزنم آخه گلوم درد می کنه دددوووسسستتت دارم م م}}}}} پسر تنها دختر آرزوها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:47 توسط رهگزر جاده های غم |
لحظه های تنهایی رو پشت سر گذاشتم تا دقیقه ها شود دقیقه های تنهایی رو پشت سر گذاشتم تا ساعت ها شد ساعت های تنهایی رو پشت سر گذاشتم تا روزها شد روز های تنهایی رو پشت سر گذاشتم تا ماه ها شد و ماه های تنهایی رو پشت سر گذاشتم تا سال شد ولی از تو خبری نشد و من هم هنوز تنهام پسر تنها
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:50 توسط رهگزر جاده های غم |
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرامو آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفس هایم نام تو را خواندم کاش ای هوس باز ام با تو نمی ماندم ای خدا دیدی دیدی چه فرستی بود ولی نتونستم بهش بگم دددددددددددددوووووووووووسسسسسسسسسستتتتتتتتتتت ددددددااااااااررررممممممممممممممم وووووووووووووووووولی هیف که نمی تونم بهت بگم پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 23:46 توسط رهگزر جاده های غم |
اوه چه شامس بدی
تولد اون روزی نبود که تو وب ام تولد گرفتم
تولد اون ... بود و من امروز فهمیدم
چه بد شد
منو باش
اه
پسر تنها
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:38 توسط رهگزر جاده های غم |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:16 توسط رهگزر جاده های غم
گفتم وقت تولدت بشه بهت می تونم بگم
ولی افسوس که اون موقه هم نتونستم بگم
هر کاری کردم که خودمو رازی کنم
نتونستم
نه اینکه خودم نخوام
نشد
تموم دل خوشی هام به این بود
که تو روز تولدت بهت بگم
باوردت نمی شه
چند ماه بود منتظر اون روز بودم
روز ها هفته ها ساعت ها رو شمردم
تا بهت بگمممممممم
ولی
دقیقآ روزی رو که باید بهت می گفتم
نتونستم بگم
پسر تنها
دوستت
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:9 توسط رهگزر جاده های غم |
غریبی سخته
غربت سخته
مخصوصآ وقتی که توی شهر خودت
که کلی رفیق و دوستو پایه داشتی
غریب بشی
غریب توی غوربت سخته
چون هم دم نداری
ولی غریب توی وطن
سخت تر از اونه چون کلی خاطره توی
کوچه پس کوچه هاش داری
{{{بچه ها من نمی تونم چند روز بیام چون امتحان دارم}}}
پسر تنها
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:28 توسط رهگزر جاده های غم |
ههههههههههههی
هههههههههههههههههههی زندگی ههههههههههههههههههههههههههی روزگار خسته شدم از بدشامسی از بد بختی از این شامس همایی که داریم دقیقآ باید روز قبل از تولد او گوشیم بسوزه بشه باید روز ولین گوشیم گم به باید وقتی تو این موقه احتیاج به کسی دارم کسی دورم نباشه {{{حتی یک نفر}}}} بدشامس بودن رو تجربه کردم تا آخرش تا جایی که حتی یکی ... فقط می گن زندگی کن حتی خیابون ها هم با من قهر اند پسر تنها زری
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 10:20 توسط رهگزر جاده های غم |
lener
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:52 توسط رهگزر جاده های غم
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:42 توسط رهگزر جاده های غم |