|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
دیگه هیچچی واسم مهم نیست
نه خودم ............. نه عشق ام................ نه زندگیم ............. نه خانواده ام.............. نه دنیام ........... نه خدایی که اصلآ وجود نداره........ پسر تنها
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:49 توسط رهگزر جاده های غم
عزیزام حالا بیشتر از همه ی موقه ها بهت احتیاج دارم
دارم می میرم از تنهایی
یک استرابی افتاده تو وجود ام
داره منو می خوخوره
.....خودت کمک ام کن
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 23:54 توسط رهگزر جاده های غم |
ولینتاین زیباست اگر با عشقت باشی؟ ولی حالا که دورام زه دیدارت منم هم این روز قشنگ رو در کلبه ی تنهایی هام در حسار قلب ام برای تو جشن گرفتم جشنی از روز های شاد تو و لحظه های غمگین خود از چهره ی زیبای تو از سیمای پیر من تو این جشنی که چند صد هزار خاطره بودن ولی تو نبودی{{جات خیلی خالی بود}} ................... رراستی برات کادو گرفتم کادویی دل تنها کادویی دلی شکسته که کاغذ کادوش یک حساری از غم وانده است غزیز ام این روز قشنگ مبارکت باشه این قلب هدیه به تو پسر تنها

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:31 توسط رهگزر جاده های غم |
کوه می زارم دوشم رخت هر جنگو می پوشم موجو از دریا می گیرم شیره ی سنگو می دوشم می یارم ماه و تو خونه می گیرم بادو نشونه همه ی خاک زمینو می شمارم دونه به دونه اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره دنیارو کولم می گیرم زوری ۱۰۰دفه می میرم می کنم ستاره ها رو جلوی چشات می گیرم چشات حرمت زمین یک قشنگ نازنین تو اگر می خوای نزارم هیچ کسی تو رو ببینه اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره پسر تنها
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:53 توسط رهگزر جاده های غم |
میون این همه کوچه که به هم پیوسته کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بمبسته آره این همه آرزو کردم ولی چه فایده ؟ وقتی یک نفر به تو نزدیک تره ؟ وقتی یک نفر بهت تونست ابراز علاقه کنه ؟ وقتی این دل غریبو دوره؟ وقتی این دل که صبوره ؟ وقتی اون موقعیت بیشتری داره ؟ وقتی همه می دونن اون دوست داره؟ وقتی اون می آد با من درباره ی عشق تو حرف می زنه؟ من فقط می تونم تو اون لحضه بغز کنم ؟ توی خودم بمیرم ... بسوزم؟ و فقط یک لب خنده تلخ بزنم بگم بی خیال بابا وقتی یک نفر دیگه می گه که اون تو رو قد خدا و با همه ی بدی ها و خوبیات دوست داره ؟ من چی می تونم بگم؟ بگم من هم دوسش دارم ؟ بگم که........... میگن که تو موقیتشو نداری خوب هرچی باشه اون درس خونده تره اون .....؟.. من چه گناه ی داشتم چرا عاشقت شدم چرا خدا داره منو عذاب می ده به همون خدا همه ی زندگیم خورده به بمبست فقط می تونم بگم که دوست دارم از راه دور پسر تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:9 توسط رهگزر جاده های غم |
چقدر آرزو داشتم همیشه
پیشم باشی چقدر آرزو داشتم که دیگه این دوری ها به پایان برسه چقدر آرزو داشتم این کوچه های بمببست تلخ زندگیم یک خروجی داشت ودیگه هیچ وقت وارد این کوچه ها نمی شدم چقدر آرزوی با تو بودن کردم چقدر آرزوی تو رو داشتن کردم وقت لحضه های چشم انتظاری چقدر آرزوی تو رو دیدن کردم چقدر آرزو کردم که یک دفع بتونم بهت بگم دوست دارم چقدر آروز کردم که یک دفع توی وبت از من بنویسی منی که تموم وب ام برای تو پسرتنها
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:29 توسط رهگزر جاده های غم |
چقدر دلم می خواست جایی باشم
که آزدادی کامل داشته باشم چقدر دلم می خواست همون جوری که هستم زندگی کنم چقدر دلم می خواست کسی نباشه بهم بگه که این کار رو نکن چقدر ... هر وقت که باشه به این آرزو می رسم ولی باید اول از دست این شهر و ک... لعنتی خلاص بشم پسر تنها
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:53 توسط رهگزر جاده های غم |
منی که تکرار لحضه هام واسم فرقی نداره وقت دیدن تو. قلب ام تند تند می زنه وقت جواب دادن سلامی با تمام وجود پسر تنهایی که بودونبود نمی دونم از چی بگم که باشه لایقه تو درست نمیتونم بهت بگم که دوست دارم ولی از پیشم نرو این گل با تمام وجود تقدیم به تو {{یک وقت از من ناراحت نشی که وقتی می خوایم از هم جداشیم باهات خدا حافظی نمی کنم}} پسر تنها
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:31 توسط رهگزر جاده های غم |
اگر یک روز ورق زدی دفتره خاطراتتو
یادت بیاد عشق منو می مونه چشم براه تو پسر تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:37 توسط رهگزر جاده های غم
فقط تنها جمله ی که می تونم بگم
به آخر خط رسیدم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:30 توسط رهگزر جاده های غم |
مثل تموم عالم حال منم خرابه
یک عاشق تازه داری عشق منم سراب دیونه ی لحظه هام ولی تو نیستی پیشم گریه اثر نداره چون ندارم ستاره نمی دونم ولی فقط نمی خوام که بهت بگم دوست دارم آخه نمی خوام توی جهنمی که درست کردم تو هم اسیر بشی تو هم به پای این زندگیه نحس بسوری مکر گناه تو چیه که یکی مثل من عاشقت شده منی که دیگه نیستم حتی واسه ی خودم منی که حتی از خودمو زندگیی که ساختم دارم فرار می کنم نمی دونم چه کارکنم که ..هی وقتی رفتی فکر کردم همه ی زندگیم تموم شد ولی حالا می فهمم که نه! چه خوب شد که رفتی. خدارو هم شکر میکنم بخاطر این که توی جهنم من نموندی و بسورزی رررررررررررراستی یکی دو نفر هستن که تو رو خیلی دوست دارن حتی یکی از اون ها رو هم تور وب ام تهدید کردم ولی... ولی ....ولی..... این پسری که باخته منم آخه چرا من ...آخه چرا من ....آخه چرا من هیف که نمی تونم بگم وگرنه .... افسوس{پسر تنها}
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:37 توسط رهگزر جاده های غم |
وقتی تو زندگی به بمبست راه می خوری
وقتی باید بخاطر اینکه فقط یک لحضه احساس آرامش کردی
لحضه هایی نحسی رو بگزرونی
وقتی هیچ دلیلی واسه ی گریه کردن نداری
ولی بغز داره خفت می کنه
وقتی که تو دلت پر درد
ولی نمی تونی به کسی بگی
وقتی هر روز هر ساعت هر دقیقه هر ثانیه آرزو واسه ی مرگت
بیشتر می شه
پس دعا کنید که من بمیرم
تنها کمکی که می تونید برام بکنید
پسر تنها
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:42 توسط رهگزر جاده های غم |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! پسر تنها
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:47 توسط رهگزر جاده های غم |
فکرکردن به بعضی چیز ها خیلی سخته
مثل رفتن به بالای کوهی می مونه که دورش دره ست مثلآ فکر کردن به آینده که بعضی وقت هاش که می خوای به حلضه های خوشش فکر کنی یک دفه می بینی که بخاطر اشتباه های گذشته کل آرزوهات نقش بر آب می شه یا وقتی به لحضه های خوب کودکی فکر می کنی تو اوج شادی تو اوج قشنگیه لحضه هات یک دفه می بینی که یک اشتباه یا یک حرف احمقانه که زدی دیگه دلیل خنده هات کم رنگ می شه تنها آرزوی محالم اینه که به گذشته برگردم پسر تنها{هادی}
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 23:44 توسط رهگزر جاده های غم |
داشتم می خوابیدم یک دفع یاده خاطرات قدیم افتادم یاده اون روزها حدود هشت سال پیش یک دفع حوری دلم ریخت یاد اون روزا افتادم که چه راهت با هم می تونستیم حرف بزنیم چه جوری ... نمی تونم بگم بغز جلوی گلومو گرفته چه روزایی بود فقط دارم حسرت اون روزا را می خورم بچه بودیم باهم با بچه ها بازی می کردیم یادت واسه ی هم گروه داشتیم گروه پسرا گروه دخترا یادش بخیر چه روزای قشنگی بود همیشه با بچه ها بودیم یا خونه ی این خاله یا خونه ی اون خاله یادت راستی یادت یک بار می خواستیم با بچه ها قصه ی گرگو شنگولو منگولو.... بازی کنیم که ما پسرا بهم ریختیمش شعارمون هم این بود که پسرا شیران مثل شمشیران دخترا موشن مثل خرگوش اند یادش بخیر یادش بخیر یادش بخیر تا چند دیقه ی پیش وقتی یاد اون موقه ها افتادم دل ام هوری ریخت دیگه طاقت نیاوردم آخه من چه جوری دوباره بهت بگم که مثل دوران بچگی دوست دارم آخه به چه دلیلی بهت زنگ بزنم هی فقط تنها چیزی که می تونم بهت بگم از توی این وب عاشقت ام دوستت دارم از ته قلبم {{ما رو ببخشید با این جسارت هاییی که می کنیم}} پسر تنها![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 1:29 توسط رهگزر جاده های غم |