|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
{{{{هی پسر تنها..عزیزم دنیا خیلی بی ارزشه که بخوای تنها باشی.. زندگی کن عزیزم ! بخند عزیزم ! من آبجیت هستم.....دادشی زندگی کن !}}}}}}
اون هم رفت ؟ نمی دونم چرا چرا همیشه کلی چراست که واسه من بی جواب با هر کی اونس گرفتیم رفت با هرکی بودیم باهامنون نموند رفت مثل بقیه مثل همه هی اگر رفتی همیشه یادت ام همیشه تو فکرت ام . تا می خوای به کسی عادت کنی میره میره و تنهات می زاده همیشه به یادت ام پسر تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:2 توسط رهگزر جاده های غم |
زندگی دوباره داره تکرار می شه خسته شدم دیگه قرار بود دیگه تو این پست نباشم توی این زندگی نباشم نمی دونم چرا دوباره چرا ؟ هیچ وقت از یادم نمی ره که دست بی رحم زمونه تو رو ازم گرفت فقط زمنه نبود {اون عوضی ها هم بودن } یک روز انتقام می گیرم یک روز انتقام می گیرم انتقام عشقمو همه تونو می کشم آشغال بهت برسه آشغال با تو ام می کشمت خودمم می کشم آشغال یک وقت فکر عاشقی به سرت نزنه چون دروغه آخه چقدر شما پست هستید که به خاطر پول و .... می گی عاشقش هستی {{دنیا مگر چند روزه این همه علامیه ی ترحیم }}} من که می دونم بخاطره چیه ک . س . ش . و . ی به خدا اگر یک بار دیگه بفهمم که اون بابای ج. ک . ت یا اون مامانی ج . د . یا خود ک.. ک ش ک .. ی ت به اون و خانوادشون زنگ بزنید یا بگی عاشقتم حتی اگر اس ام اس بزنی میام می کشمت فهمیدی ک س ک ش آخه نمی خوام اون یک واسته بین شما و شهوتتون و خواسته هاتون باشه دوستان عزیز از شما معضرت می خوام این پست برای یک آشغال است
یک روز انتقام می گیرم
نمی زارم که دست اون
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 22:51 توسط رهگزر جاده های غم |
وقتی فکر می کنم
به گذشته وقتی فکر می کنم به آینده از عشق که هیچی از همه ی دنیا سیر می شم وقتی به مردم فکر می کنم که چه جوری زندگی می کنن حالم از خودم از دنیا به هم می خوره! خیلی دوست داشتم که مثل بعضی ها بی خیال همه باشم و فقط به خودم و حالا فکر کنم نه به دیروز !امروز !یا فردا !! خیلی دوست داشتم که یه دیونه باشمو به هیچی فکر نکنم نه زندگی نه عشق نه وفا نه! نه !نه! نه ! اگر یک روز دیدید دیگه نیومدم خوشحال باشید چون من مردم تو وصیت نامه نوشتم که وصیت نامه ی پسر تنها رو براتون بنویسن وبزارن آخرین مطلب وب من باشه آخه من نمی تونم بهش بگم ؟! آخه من نمی تونم؟! آخه من نمیدونم ؟! آخه؟ آخه ؟آخه ؟ آخه ؟! کی می تونه این همه رو جواب بده ؟! ؟! ؟! ؟! پسر تنها؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 17:0 توسط رهگزر جاده های غم |
همیشه به یادت ام همیشه عاشقت ام همیشه تو فکرمی نمی دونم چرا؟ نمی تونم بهت بگم بهت علاقه دارم عاشقت ام قد دنیام دوست دارم چرا ؟ چرا؟ چرا؟ نمی تونم بهش بگم دوسش دارم ولی همیشه به یادشم پسر تنها
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:48 توسط رهگزر جاده های غم |
با یک رنگ سرخ زیبا مثل برگای شقایق
تو کتاب عشق نوشت غمو غصه واسه عاشق
نوشته عاشق همیشه توی بهر غم می مونه
دل عاشق ام نمیشه آواز شادی بخونه
آخه اون که جون قلبش توی زندونی اسیره
توی این زندون نباشه تفلکی دلش می گیره
این دل عاشقه همیشه واسه یارش بی قرار
واسه بر گردشتن یارش همیشه چشم انتظاره
چشم انتظاره چشم انتظاره

دل اون خیلی شب ها رو مونس قصه و درد
تنور شادی قلبش عمریه خاموشو سرده
می شه خوند از تو نگاهش همه ی درد هارو با هم
چشماش هم همیشه داره راز غصه هارو باهم
آخه اون که جونو قلبش توی زندونی اسیره
توی این زندون نباشه تفلکی دلش می گیره
این دل عاشقه همیشه واسه یارش بی قرار
واسه بر گردشتن یارش همیشه چشم انتظاره
چشم انتظاره چشم انتظاره

پسر تنها
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:47 توسط رهگزر جاده های غم |
نمی دونم نمی دونم نمی دونم
نمی دونم منو دوست داشت یا نه نمی دونم که می دونست دوستش دارم یا نه ؟ نمیدونم که می دونست عاشقشم یا نه ؟ نمی دونم شاید فکر می کرد که من اونو دوست ندارم ! یا هیچ حسی بهش ندارم ؟ ولی من عاشقش ام دوسش دارم ولی چه فایده که نمی تونم بهش بگم اصلآ اگر بهش بگم چی جوابمو میده ؟ بخاطر همین من هنوز که همنوز من تنهام پسر تنها 
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:58 توسط رهگزر جاده های غم |