|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
زندگی چیه ؟
قصه ی تکراری اون هم برای یک بازنده ی همیشه گی زندگی چیه ؟ همیشه باختن خدا کیه ؟ یکی که فقط همیشه اسمشه عشق چیه همیشه رفتن همیشه تنهایی زندگی بدرد چی می خوره؟ زندگی که همیشه لحظه های بدش واسه ماست خدایی که هیچ وقت بالا سر ما نبوده تنهایی که همیشه هم دممون بود لحظه هایی که همیشه تکرارش واسه ما بود پسر تنها
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:27 توسط رهگزر جاده های غم |
دلیل این که اسم وبلاگمو پسر تنها گذاشتم
۱یکی که همیشه تنها بوده ۲همیشه آرزوی مرگ داشته ۳تنها رفیقش تنهایی بوده ۴تنها کسی که همیشه بد شامس بوده ۵کسی که ارزوی بودنش براش رویا بودش ۶کسی که بودنش براش مثل یک خواب بودو هیچ وقت به این خواب نرفت ۷کسی که کسی که همیشه روانی بود ۸اون همیشه تو فکر بود هیچ کی نفهمید چه فکری می کنه ۹کسی که همیشه از زندگیه خودش فرار می کرد اون منم اون منم اون منم این زندگیه خودم دوست عزیز این وب پسر تنها هست مثل اسمش تنهاست و نظری هم نداره چون تنهاست 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:40 توسط رهگزر جاده های غم |
دلم گرفته این روزا ببین چقدر خسته شده
نمی دونم چرا همه اش با غصه هم معنی شده از وقتی رفتی گل من گریه دیگه همدمم خسته شدم از زندگی طناب دار مرهمم
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:1 توسط رهگزر جاده های غم |
گفتی از یاد تو می رم نه عزیزم مگه میشه
به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه عجب زندگی اشغالو بی مصرفی عجب خدایی که درد ادمو نمی فهمه عجب زندگیی که آدمو درک نمی کنه این چه زنده بودنه خدایی که هیچوقت درد دل آدمو نمی فهمه و فقط تنها چیزی هم که ازش می دونیم به یادت هوا تو داره باید گناه نکنیم یک تسبیح دستت باشه و فقط زکر بفرستی{که چی بشه} بابا ما آزادی می خوایم نمی تونی تو این شهر لعنتی حرف بزنی اگر هم بزنی چند تا از این اشعالا می انو کوسشعر می گن واست از ... خسته شدیم دیگه ولمون کنید بزارید به حال خودمون باشیم می خوای بری دور بزنی باید از دست گشت ارشاد فرار کنی آخه ک وس ک ش ها این چه مملکتیه که درست کردید
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:34 توسط رهگزر جاده های غم |
رفتن ساده ست
برای کسی که دلش پیش دل کسی گیر نیست رفتن برای تو ساده ست برای من عزاب برای تو رسیدن به آرزوهات برای من گرفتن آرزوهام برای تو تفری وشادی برای من غم واندوه برای تو یک عکس تازه ی از زندگی برای من یک خاطره ی تلخ از زندگی حالا که می خوای بری مواظب قلبت باش چون قلب من توش زندونیه مواظب چشمات باش چون چشمام به راه چشمات هست یک وقت دلتو اونجا جا نذاری دل من منتظر دلت اگر دیر بیای میمیره ها هنوز که نرفتی دارم هر شب کابوس رفتن تو رو می بینم هنوز که نرفتی دارم فکر رفتن خودمو می کنم که بعد از رفتنت چه جور طاقت بیارم من هم باید برم ولی اون بالا پیش فرشته ها شاید هم جهنم می دونی چه کیفی می ده که تو جهنم تو رو پیدا کنم وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی چه بهشتی می شه جهنمم با تو
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:18 توسط رهگزر جاده های غم |
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم خدا کنه بخونی آخه من هنوز نتونستم بهت بگم 
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
كاشكي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد كه تقصير منه
شايد كه اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يك نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يك دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يكي مسافر و يكي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد كه بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي كوچهاي كه بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي كه محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست! 
که پیش من بمونی از پیش من نری
این های رو که تو وبلاگ ام برای تو می نویسم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:53 توسط رهگزر جاده های غم |
تولد تولد تولد پر از غم من موندمو تنهایی من موندمو پر از غم سلام به دوستان گلم دوستانی که تو این یک سال منو همراهی کردن با من بودن توی غم هام و شادی هام دست تمومتون درد نکنه که منو همراهی کردید از همه تون ممنون از اون های که دیگه از وبلاگ نویسی خدا حافظی کردن یا نیلوفر خانوم {مامانی}که الان پیش خداست {خدا بیامرزتش} تولد یک سالگی پر از غمو کسی نمی خواد. تبریک بگه ولی چاره ای ندارم دلی که دیونست پر از غمه چه جور می تونه که از شادی بنویسه ؟ می خوام امسال از عشق های بازنده بنویسم از عشق خودم از دوستانم که چه جوری عشق اونارو بازنده کردیا تو عشق باختن من پسر تنهام: یک سال گذشت هنوز هم تنهام آخه اون اون عوضی قول می دم که تمومشو براتون می نویسم حداقل تو روز تولد وبلاگ ام از این حرف هانویسم این شعر هم برای شروع دوباره ی وب می نویسم گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کور ام به راحت بشینه برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرور رو تو چشمات شکستم هنوز ام زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جای نداره صدای دلم ساز نا سازگاره سکوتم به جز تو صدای نداره تو خابو خیالم همش فکر اینم که دستاتو باز ام تو دستام ببینم ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم همه تونو دوست دارم 
امید وارم که دوباره نخوام از غم بنویسم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
دوستان گلم![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:55 توسط رهگزر جاده های غم |

شهادت امام علی {ع} را به همه ی مسلمانان تسلیت عرض می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:2 توسط رهگزر جاده های غم |