|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات جدا کرد

اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري
که با رفتن
بعضي ها
ازچشمات جاري ميشه

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:51 توسط رهگزر جاده های غم |
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري .
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره .
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي
اما اون بگه : نمي خوامت![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:15 توسط رهگزر جاده های غم |
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت اینقدر غمگين است ؟ و من و تنهايي پر ازغم و خاطره .
چرا لبخندهايت اینقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ...
هيچ كس نبوداز من بپرسد هميشه من تنهابودم 
چرا ؟
آخه چرا؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:8 توسط رهگزر جاده های غم |
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من يک نفر... 
يک جايی...
تمام روياهايش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايی کردی
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يک نفر...
يک جايی...
در حال فکر کردن به توست
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:11 توسط رهگزر جاده های غم |
سلام بر دوستان گلم
چرا همه دارند با وب های خودشون خدا حافظی می کنند
حدود نصف دوستان من از دوستان و وب خود خداحافظی کردن
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:4 توسط رهگزر جاده های غم |
سر کلاس معلم گفت :فعل رفتن رو صرف کن گفتم:رفتم...رفتی...رفت ساکت می شوم‚می خندم‚ولی خنده ام تلخ میشود![]()
![]()
![]()
و من می گویم :رفت .. رفت...رفت![]()
![]()
![]()
رفت و دلم شکست...![]()
![]()
غم رو دلم نشست... ![]()
![]()
رفت و شادیم مرد.....![]()
![]()
شور و نشاط رو از دلم برد![]()
![]()
رفت...رفت....رفت![]()
![]()
![]()
و من میخندم و می گویم:![]()
![]()
![]()
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
=![]()
![]()
![]()
![]()
کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم {![]()
![]()
}![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:9 توسط رهگزر جاده های غم |
هر وقت که خواستم با کسی باشم که بشه مرحم درد من
و من بشم مرحم درد اون هیچوقت نشد با هرکی درد دل کردم عاقبت دیدم که ... از دوستی های صمیمی هم خیر ندیدم همین طور از زندگیم قصه ی زندگی من خیلی تلخه همیشه تنهایی اون هم در بین این همه ادم ادم هایی که در زاحر دوست و... هیچ کس نمی دونه که ته دل من چه من فقط توی دنیا یک نفر را دوست داشتم اون هم از من گرفتن آره هادی جون خیلی زندگید تلخه من اون را خیلی دوست داشتم قد همه زندگیم قد همه ی دنیام ولی ولی اون اره اون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 23:19 توسط رهگزر جاده های غم |
اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی
خند بر لب می زنم تا کس ندانددرد من
همه فکر می کنند که هر کی می خندد همیشه شاد و بی غم و غصه است ولی این یک اشتباه است
من پی بردم که هر کی بیشتر در جمع شاد است در تنهایی خود {در خلوت دل} غم واندوه فروانی دارد
و بخاطر این زیاد می خندد و شادی می کند که کسی نداند در د او.
و بخواهد با اون هم دردی کند و کمی از درد او را به دوش بکشد
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 19:21 توسط رهگزر جاده های غم |
آدمک آخر دنیاست بخند 
ادمک مرگ همین جاست بخند![]()
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذ ماست بخند ![]()
آدمک بچه نشی گریه کنی![]()
کل دنیا سراب است بخند![]()

هی ی ی ی ی
زندگی من همیشه بدون ... بود اگر هم بوده برای شادی دل دیگران
پس آدمک تو هم بجای من بخند تا همه فکر کنند من هستم
تا غم من را نبینند و نفهمن که من یک بازنده ام
یا به فرز خود ۱عاشق
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 3:24 توسط رهگزر جاده های غم |