|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |
سلامی که هیچ وقت جوابی نداره
عشقی که هیچ وقت معشوقی نداره دوستی ای که هیچ وقت دوست نداره زندگی ای که هیچ وقت همدمی نداره خوب قصه ی زندگی من اینه دیگه همیشه تقدیر می خواد من تنها و یک بازنده باشم من یک تنها باشم که هیچ کس نخواد بیاد این سکوت تنهایی رو بشکنه و من را آزاد کنه ولی وقتی خوب فکر می کنم می بینم که دیگه آدت کردم به این زندگی که همیشه تنهایی راستی اگر من یک مدت بود نمی امدم به وب خودم و شما سر بزنم چون گیر کارها و .... بودم 
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:31 توسط رهگزر جاده های غم |