|
پسر تنها |
|
" من سکوت نکرده ام، واژه ها حقیر شده اند! " |

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ٬ این کولی خانه بدوش
روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:13 توسط رهگزر جاده های غم |
برای من دعا کنید من یک کاری دارم که هر چی دست وبال می زنم جور نمی شه برام دعا کنید وبرای همه ی بچه هایی که پشت کنکور هستن مخصوصآ محمد خاله ام وبقیه ولی برام دعا کنید
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:11 توسط رهگزر جاده های غم |
سلام
تاحالا گند زدی
ببینی
چه حالی
می شی
من که واقعآ گند زدم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:59 توسط رهگزر جاده های غم |

دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست
بی یار در کنار،
رود از جریان باز خواهد ایستاد
اگر تنها محکوم به پیوستن به جویبار
باشد،
دریا هرگز لب به خنده نمی گشاید اگر
ابرها نباشند
و بی یار در کنار
دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 21:23 توسط رهگزر جاده های غم |
یه عمر در به در شدم همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو هم سوختم و ساختم برات آبروم رو باختم به پات شدم دلیل خنده هات حال میای میگی برو نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی حرفام رو کاش می فهمیدی سهم من از عشق این نبود نفس بودی نه یک هوس هیشکی نبود تو بودی بس سهم من از تو خاطرست حالا میای میگی برو محض رضای عاشقی برو ولی نگو که من برنده برگشتم آخه بهت می خندن خوب من آخه هنوزم بعضی ها راست و دروغ رو می دونن یه عده عاشق حیله رو از توی چشمات می خونن گذاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بزاری خوب که خراب تو شدم بگی که دوستم نداری سرم تو کارم بود و بس سر زده از راه اومدی گفتم ستاره نمی خوام گفتی که از ماه اومدی به پای تو هدر شدم یه عمر در به در شدم همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو هم سوختم و ساختم برات آبروم رو باختم به پات شدم دلیل خنده هات حال میای میگی برو نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی حرفام رو کاش می فهمیدی سهم من از عشق این نبود نفس بودی نه یک هوس هیشکی نبود تو بودی بس سهم من از تو خاطرست حالا میای میگی برو 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:5 توسط رهگزر جاده های غم |
اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد ،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد !
تو حرفشان را باور نکن !
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم
در گلدان چینی ِ اتاقم
در دلم...
تو با من نبودی و من با تو بودم
مگر نه که با هم بودن ،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است ؟
من هم هر شب ،
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را ،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم !
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو ،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِانزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 21:52 توسط رهگزر جاده های غم |
به چشمهات که آغاز دلسیاهیها ست، به دستهات که پایان بیپناهیها ست، *** نگو که فتح فقط حسرت سپاهیها ست *** به شوق آن که بیفتم به خاک میجنگم اسیر ِ تور شدن سرنوشت ماهیها ست هزار حادثه در راه پیش رو داریم هنوز صحبت ما بر سر دو راهیها ست! برای با تو پریدن دو بال کم دارم کمر شکستنم از این زیاده خواهیها ست *** به چشمهای تو ایمان میآورم کمکم که عشق، بارقهای در دل سیاهیها ست
دلم خوش است به رویای دلبری از تو!
***
***
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:14 توسط رهگزر جاده های غم |
عشق یعنی............................................................................................
عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه است...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:25 توسط رهگزر جاده های غم |