در افق دور دست به دنبال روزنه ي اميد ميگشتم: به دنبال
دوستي . رفيقيو همراهي که تو را با آن لبخند معصومانه ات
ديدم نگاهت کردم نگاهت همچون تيري بر قلبم نشست در
دلم جاي گرفت و آنگاه با زبان بي زباني گفتم دوستت دارم.
تقديم به اميد زندگانيم:
تقديم به اميد زندگاني ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به
اشکهاي سوزان روي گونه هايت. تقديم به خنده هاي دلنشينت
ونگاه هاي پنهانت. تقديم به تو اي خيال من .اي آسمان قلبم
واي سر چشمه ي الهام من تقديم به تو اي محبوبترين قلبم.
|